بورس در بزنگاه سیاستگذاری

دنیای اقتصاد - علی عبدالمحمدی : بورس تهران روزهای سخت و فرسایشی را پشت سر می‌گذارد؛ روزهایی که نه با یک شوک ناگهانی، بلکه با افتی پیوسته، اعتماد سرمایه‌گذاران را نشانه گرفته است. تداوم ریزش شاخص کل در شش روز متوالی و ثبت چهار افت سنگین بیش از ۲ درصدی در هفته جاری، این پرسش را به صدر دغدغه‌های فعالان بازار آورده که آیا بازار در حال اصلاح است یا زیر فشار ریسک‌های سیستماتیک، وارد فاز جدیدی از بی‌اعتمادی شده است؟ همزمان، نگاه‌ها به سمت سیاستگذار بورسی دوخته شده؛ نهادی که باید میان حمایت از بازار و حفظ سازوکارهای کارا توازن برقرار کند. در معاملات سه‌شنبه، شاخص کل با افت ۲.۵درصدی دیگر، در سطح ۴‌میلیون و ۱۲ هزار واحدی ایستاد؛ سطحی که تنها اندکی بالاتر از مرز روانی ۴‌میلیون واحد قرار دارد.

بازار در چهار روز معاملاتی اخیر، هر روز یک کانال را از دست داده و این افت پله‌ای، بیش از هر چیز نشانه فشار فروش ممتد و نبود تقاضای قدرتمند در سطوح بالاتر است. هرچند در نیمه دوم معاملات، خریدهای حمایتی مانع از سقوط شاخص به زیر مرز ۴‌میلیون واحد شد، اما این حمایت‌ها هنوز نتوانسته‌اند مسیر کلی بازار را تغییر دهند.

اصلاح پس از جهش یا هراس از آینده؟
بخشی از افت کنونی را باید در بستر رشد پرشتاب ماه‌های گذشته تحلیل کرد. شاخص کل از کف هشتم شهریور تا پایان دی ‌ماه، رشدی در حدود ۸۷درصد را به ثبت رسانده بود؛ جهشی که در کمتر از پنج ماه رخ داد و طبیعتا زمینه‌ساز شناسایی سود و اصلاح قیمتی می‌شود. در چنین شرایطی، عقب‌نشینی قیمت‌ها نه ‌تنها غیرعادی نیست، بلکه از منظر تحلیلی می‌تواند به تخلیه هیجان و بازگشت نسبت‌های ارزندگی به سطوح منطقی‌تر کمک کند. با این حال، آنچه اصلاح طبیعی را به ریزش نگران‌کننده تبدیل کرده، همزمانی آن با تشدید ریسک‌های سیستماتیک است. ابهامات سیاسی، نااطمینانی‌های اقتصادی و چشم‌انداز مبهم متغیرهای کلان، موجب شده اصلاح بازار نه در فضایی آرام، بلکه در بستری از ترس و احتیاط رخ دهد. 

در این وضعیت، حتی سهامی که از منظر بنیادی در سطوح جذاب قرار گرفته‌اند نیز با کمبود خریدار مواجه‌اند؛ چرا که ترجیح سرمایه‌گذاران، حفظ نقدینگی تا روشن‌تر شدن افق پیش ‌روست. نتیجه این همزمانی، شکل‌گیری صفوف فروش سنگین و قفل شدن بخش مهمی از بازار در سمت عرضه است؛ وضعیتی که کارکرد اصلی بورس، یعنی کشف قیمت و تامین نقدشوندگی، را با اختلال مواجه می‌کند.

سیاستگذار در دوراهی مداخله یا انفعال
با تشدید افت‌ها، بار دیگر بحث نقش سیاستگذار بورسی در حمایت از بازار داغ شده است. مطابق قانون بازار اوراق بهادار، صیانت از منافع سهامداران از وظایف نهاد ناظر محسوب می‌شود؛ اما پرسش کلیدی این است که این حمایت تا چه اندازه باید به مداخله مستقیم در سازوکار بازار منجر شود؟ یکی از پیشنهادهایی که بعضی مواقع مطرح می‌شود، توقف معاملات یا بستن موقت بازار است؛ راهکاری که در نگاه اول شاید مانع از تشدید هیجانات شود، اما در عمل به قفل شدن کامل دارایی سهامداران و خدشه‌دار شدن اصل نقدشوندگی منجر خواهد شد. 

تجربه نشان داده توقف‌های ناگهانی، بیش از آنکه آرامش بیاورند، بی‌اعتمادی ایجاد می‌کنند و فشار فروش را به زمان بازگشایی منتقل می‌سازند. گزینه دیگر که از سوی برخی فعالان بازار مطرح می‌شود، افزایش دامنه نوسان است. مدافعان این دیدگاه معتقدند اگر دامنه نوسان سهام به سطوحی مشابه صندوق‌های طلا (مثلا مثبت و منفی ۱۰ درصد) برسد، صف‌های خرید و فروش کاهش یافته و امکان کشف قیمت سریع‌تر فراهم می‌شود.  در سناریوی نزولی نیز، افت سریع‌تر قیمت‌ها می‌تواند خریداران جدید را وارد بازار کند و تعادل زودتر برقرار شود. با این حال، اجرای چنین تغییری در اوج نااطمینانی، خود می‌تواند به تشدید نوسانات و شکل‌گیری شوک‌های قیمتی منجر شود. در بازاری که انتظارات منفی غالب است، باز کردن دامنه نوسان بدون فراهم بودن بسترهای تحلیلی و روانی، ممکن است به افت‌های تندتر و خروج هیجانی‌تر سرمایه‌گذاران بینجامد. از این منظر، دستکاری فوری دامنه نوسان در شرایط فعلی، بیش از آنکه راه‌ حل باشد، می‌تواند به ریسک جدیدی برای بازار تبدیل شود.

خرید حمایتی؛ مُسکن کوتاه‌مدت یا پل عبور از بحران؟
در میان گزینه‌های موجود، آنچه در عمل بیشتر مورد استفاده قرار گرفته و تجربه‌های قبلی نیز بر اثربخشی نسبی آن صحه گذاشته، خریدهای حمایتی از سوی نهادهای حقوقی و صندوق‌های تثبیت است. همین رویکرد پس از شوک‌های قبلی نیز توانست از گسترش صفوف فروش جلوگیری کرده و به بازگشت تدریجی تعادل کمک کند. در معاملات اخیر نیز نشانه‌هایی از این حمایت‌ها دیده شد؛ به ‌ویژه در نزدیکی مرز ۴‌میلیون واحد که ورود تقاضای حقوقی، شاخص را از کف روزانه رشد داد. با این حال، سیاستگذار همواره به محدودیت منابع این صندوق‌ها و سقف‌های مشخص برای مداخله اشاره می‌کند. 

این محدودیت‌ها سبب می‌شود حمایت‌ها بیشتر نقش ضربه‌گیر داشته باشند تا موتور محرک صعود. واقعیت این است که خرید حمایتی، اگرچه می‌تواند سرعت سقوط را کاهش دهد و زمان بخرد، اما به ‌تنهایی قادر به تغییر پایدار روند بازار نیست. بازگشت اعتماد، نیازمند کاهش ابهامات سیستماتیک، ثبات در متغیرهای کلان و ارسال سیگنال‌های روشن از سمت سیاستگذاری اقتصادی است. تا زمانی که چشم‌انداز سودآوری شرکت‌ها و شرایط محیط کلان در‌هاله‌ای از ابهام قرار دارد، هر موج حمایتی صرفا می‌تواند از شدت هیجان بکاهد، نه اینکه مسیر بازار را معکوس کند. در مجموع، بورس تهران در مقطعی قرار گرفته که بیش از هر چیز به اعتماد نیاز دارد؛ اعتمادی که نه با بستن بازار و نه با تغییرات شتاب‌زده در دامنه نوسان حاصل می‌شود، بلکه از مسیر ثبات در سیاستگذاری، شفافیت اطلاعات و حمایت‌های هدفمند و حساب‌شده شکل می‌گیرد. تا آن زمان، بازار احتمالا همچنان درگیر نوسانات فرسایشی خواهد بود؛ نوساناتی که اگرچه بخشی از منطق ذات بازارند، اما در سایه نااطمینانی، بیش از حد معمول دردناک می‌شوند.  در نهایت، گره اصلی وضعیت کنونی بورس را باید در سطح اعتماد جست‌وجو کرد؛ عنصری نامشهود اما تعیین‌کننده که همچون اکسیژن برای حیات بازار سرمایه عمل می‌کند. اعتماد سرمایه‌گذاران زمانی تقویت می‌شود که قواعد بازی پایدار بماند، تصمیم‌های ناگهانی و غافلگیرکننده کاهش یابد و سیاستگذاری اقتصادی سیگنال‌های متناقض به بازار ارسال نکند. بازسازی اعتماد، فرآیندی تدریجی است که از ثبات، شفافیت و پاسخگویی سیاستگذاران آغاز می‌شود و در نهایت به بازگشت سرمایه‌های صبور به گردونه معاملات می‌انجامد.


این خبر را به اشتراک بذارید!

نظرات


برای ارائه نظر خود وارد حساب کاربری خود شوید